عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

264

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

مطلق مقام لاقيدى است . براى آنكه انسان ، اصل خود را بازيابد ، بايد همهء تقيدات را رها كند و از هر عالمى كه در سير مادى خود از هستى مطلق به انسانيت گذشته است ، بار ديگر بايد با يك سير معنوى از مقام انسانيت به هستى مطلق سفر كند و از همهء قيود بگذرد . سلوك اين است . كسانى كه اين سير معنوى را نداشته باشند ، در عالم طبيعت باقى مىمانند . و آنان كه سير خود را كامل نكرده باشند ، دربند مقامى كه ارتقا يافته‌اند ، مىمانند . طى اين مراحل معنوى منوط بدان است كه انسان تحت تعليم آشناى اين راه باشد و ارادهء خود را تسليم ارادهء چنان شخصى بگذارد . به عقيدهء شطار ، مقام ارشاد منحصر به قطب است و يا كسى است كه از قطب اجازت ارشاد داشته باشد . با كسب اجازت نامه‌اى از شيخى ، بدين مقام نمىتوان نائل شد . اما در طريقتهاى ديگر هر شيخى حق و توانايى ارشاد دارد . مقامات سلوك : صوفيان براى كمال دايره‌اى فرض مىكنند . نقطهء آغاز اين دايره هستى مطلق است . در نقطهء پايان نيم‌دايره ، درست در مقابل نقطهء آغاز ، جايگاه انسان قرار دارد . به نيم‌دايره‌اى كه تا آن نقطه فرود مىآيد " قوس نزول " گويند . اين نزول مادى است . يعنى انسان ، از هستى مطلق به عالم علم ، از آنجا به سماوات و طبايع و عناصر نزول كرده ، از عناصر به عالم مواليد قدم گذاشته و سرانجام صورت انسانى به خود گرفته است . انسان ، نقطهء آغاز قوس خروج ( صعود ) است . نقطه‌اى كه بايد بدان برسد ، هستى مطلق است . در اين خروج ، انسان در سه مرحله تكامل مىپذيرد : اول تمام اعمال خود را عملى الهى مىبيند و مىداند و با اين بينش و دانش شكل مىپذيرد . ديگر در نظر وى خير و شر و خوب و بد وجود ندارد ، زيرا كه همهء اين‌ها نسبى و اضافى هستند . در ميانه فقط " عمل " وجود دارد . اين عمل ، با عمل ديگرى مقايسه مىشود و يكى از صفات فوق را كسب مىكند . عملى در نظر يكى خير است و از ديدگاه ديگرى شر جلوه مىكند . تمام اين قيود اضافى از تقايل اسماء الهى مىزايد . مثلا در عين آنكه رحمت الهى برتر از غضب اوست ، ولى ذات بارى هم قهار است و هم رحيم . هم محيى است و هم مميت . هم خشم مىگيرد و هم رحمت مىآورد . بدين صورت تمام اين اعمال از محتواى اسما